مدیریت پروژه ساختمان و تاسیسات.

اطلاعات مورد نیاز مهندسین ساختمان و تاسیسات.دانلود مطالب

مدیریت پروژه ساختمان و تاسیسات.

اطلاعات مورد نیاز مهندسین ساختمان و تاسیسات.دانلود مطالب

محاسبه جریان(آمپر) اسپیلیت

 

برای محاسبه جریان برق مصرفی اسپیلیت از فرمول زیر میتوانید استفاده کنید:

Calculation for determining the current (`I`) drawn by an air conditioner (AC).

1. *AC Capacity*: 2 Ton
2. *Power (`WATT`)*: 2400 Watts
3. *Voltage (`VOLTAGE`)*: 230V
4. *Power Factor (`PF`)*: 0.8

Calculation Steps
The formula to calculate current (`I`) is:
I = P(W) / (V × PF)

Where:
- `P(W)` = Power in Watts = 2400 W
- `V` = Voltage = 230V
- `PF` = Power Factor = 0.8

Plugging in the values:
I = 2400 / (230 × 0.8)
I = 2400 / 184
I = 13.04 A

تجزیه بها و آنالیز هزینه بالاسری در پروژه ها

 

تجزیه بها و آنالیز هزینه بالاسری در پروژه ها


نکات مدیریتی

مدیران در برخورد با چالش‌های سازمانی رویکردهای مختلفی دارند، برخی مدیران مشکلات را جمع می‌کنند و برخی مشکلات را حل! 

راسل ایکاف (Russell Ackoff) رویکردهای برخورد با چالش‌های سازمانی را به چهار نوع تقسیم کرده است:

رویکرد اول: چاره نکردن (Absolution)
مدیرانی که دارای چنین رویکردی هستند، اگرچه ممکن است اوضاع، عالی نباشد ولی اینگونه می پندارند که «به اندازه کافی» خوب است. بنابراین کاری به کار آن ندارند و اوضاع را به حال خود رها می‌کنند و «سعی در اصلاح کارها ندارند». هدف اصلی این مدیران جلوگیری از وقوع تغییرات است. این مدیران در برابر سایرین احساس مسئولیتی ندارند. در این رویکرد جمله «بگذار خودش درست می‌شود» زیاد شنیده می‌شود و باور غالب مدیران انجام کمتر کار، دردسر کمتر است. دفع مسئولیت و تضمین امنیت شغلی خود و انجام ندادن کاری که باید انجام شود جزء عادات فکری آنها می‌باشد. رویکرد برنامه‌ریزی مدیر رویکرد محافظه کارانه (حال نگر) می باشد و اگر با صراحت بخواهم اشاره کنیم برنامه ضد برنامه‌ریزی را سرلوحه خود قرار داده است.

رویکرد دوم: چاره نسبی (Resolution)
این مدیران نسبت به وضعیت فعلی و طرز حرکت آن در آینده ناخرسند هستند. آنان به وضعیت پیشین بیشتر علاقه‌مند هستند. در این شیوه مدیر سعی برآن دارد نخست علت و منشاء مساله را تشخیص داده و سپس می‌کوشد تا آن را حذف کند و یا بر آن سرپوش گذارد! این رویکرد چیزی شبیه نشستن در آخرین واگن قطار می باشد: مدیران چشم انداز زیبایی از آنچه پشت‌ سر نهاده‌ اند را می‌بینند ولی درباره مقصد چیزی نمی‌دانند، آنها در حالی قدم به آینده می‌گذارند که رویشان به سوی گذشته دارند.

رویکرد سوم: چاره بهینه (Solution)
این مدیران همواره بر این باورند که آینده، بهتر خواهد بود. آنها برای رسیدن به آینده طاقت کمی دارند و لذا تمام تلاش خود را مصروف شتاب دادن حرکت به سمت آینده می‌کنند. آنها در پی حل مسائل هم از طریق تجربه و هم روش های علمی هستند و به کمک آنها در پی برنامه ریزی آینده‌نگر و بهسازی (Rightsizing) هستند. معتقدند که محل درد الزاماً محل درمان نیست. به عنوان مثال برای هر سردردی سر را نمی‌شکافند، بلکه غالباً با روش‌های مختلف مثلاً با قرص و از راه معده اقدام می‌کنند. با مطالعه و یادگیری مستمر و بکارگیری روش های علمی سعی در بازنگری روش‌ها و  فرآیندها دارند.

رویکرد چهارم: چاره بنیادی (Dissolution)
زمانی‌که هیچ کدام از تصمیمات و راهکارهایی که پیش از این مطرح شد در برخورد با مسائل و چالش‌های سازمانی کارساز نباشد، می‌بایست فکری دگر و طرحی نو اندیشید. مسائل متعدد وقتی لاینحل باقی می‌مانند، به مرور زمان یک کل آشفته (Mess) را تشکیل می‌دهند به گونه‌ای که درک مسائل از تیم مدیریت خارج خواهد شد. در این رویکرد دلیل اصلی آشفتی محیط غیر مولد سازمان است در این شرایط به جای بازنگری قوانین و ضوابط اجرایی و ارایه راهکارهای کلاسیک، ساختار بنیادی را می بایست تغییر داد. در این رویکرد به معنای واقعی کلمه جای برای مدیران کوته‌اندیش که تمام توش و توان خود را برای منافع کوتاه مدت و شخصی صرف می‌کنند نخواهد نبود. در واقع رویکرد چاره بنیادی نیازمند مدیرانی است که به منافع بلند مدت سازمان می‌اندیشند.

نکات مدیریتی


کارمندها مهم‌ترین دارایی یه شرکت هستن. بنابراین آموزش و تعلیم اون‌ها باید توی اولویت ما باشه. ریچارد برنسون معتقده باید به قدری خوب کارمندها رو آموزش داد که اونا بتونن شرکت رو ترک کنن، ولی در عین حال باید با اونا اونقدر خوب برخورد کرد که دلشون نخواد جای دیگه‌ای برن.

این سوال پیش میاد که اگر آموزششون بدیم و شرکت رو ترک کنن چی؟ هنری فورد درباره این موضوع یه جمله جالبی گفته. اون می‌گه تنها چیزی که بدتر از اینه که کارمندانت رو آموزش بدی و ترکت کنن، اینه که کارمندهات رو آموزش ندی و توی شرکتت بمونن! چرا؟ چون کارمند آموزش ندیده احتمالا بازدهی و کارایی پایینی داره و ارزشی برای شرکت خلق نمی‌کنه و منابع شرکت رو هدر می‌ده.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ